| |||
|
صداي مانای ایل به آسمان ها پر کشید
مصطفي نظاري
وقتی که ساز، نوای عاشقانه محلی سر دهد و نی، حس انسان را به سمت و سوی سوز ببرد تا صدای آبهمن دل را بلرزاند و ذهن را ببرد به طرف «آساره» به سمت «کوگ تاراز» و به سمت «کوه آسماری» تا ایل با یگانه صدایش به یاد دشت زیبا افتاده و به این باور قلبی برسند که "هیشکی نیتره چی علائدین بخونه" (هیچ کس نمی تواند همانند علاءالدین بخواند).
و حال سه سال است از حنجره سلطان بی بدیل آواز بختیاری دیگر دم بیرون نمی آید و آرام خفته است در سرای ابدیت اما آنچه به یادگار مانده است صدای فراموش ناشدنی او و بر افتو و کوگ تاراز در این گنبد دوار به یادگار باقی ست. هر چند جسم او از این کره خاکی برون رفته است اما صدایش تا همیشه روزگار زنده است. آه! کاش می شد بیایی... "مو تیام تش ایزنه سی دیدن تو" و "چه خووِه اُوِيدِنِت اگر بيايي !!!
ایل سه سال است بی سردار مانده و ستاره ما نیست که شبمان را با "تشی" گرم و روشن کند و آرام بخش شبهای بی ستاره مان شود و او را به جای "آساره" او را در آسمان موسیقی ببینیم. او که خود از تنهایی به بدی یاد می کرد جمع ما را تنها گذاشت. و چشم سه سال است از حسرت دیدار او به سوگ نشسته تا بلوط های پریشان با صدای او دوباره سر زنده شوند.
از ویژگی های او طبیعت گرایی در آثارش است که به وضوح دیده می شود ارادتش به «آساره و که» (ستاره و کوه) را فهميد.
آبهمن، موسیقی را درک کرده بود و صدایش را طوری به مخاطب ارائه می داد که نه خشونت آواز وحشی داشته باشد ونه آن ،چنان رنگ و لعاب شهری به خود بگیرد که دیگر نتوان آن را موسیقی قومی و محلی نامید.
علائدین بجز نغمه سرایی و خواندن، قدرت آهنگ سازی هم داشت و خیلی از ترانه هایش از ذهن خلاق خود اوست. راستی هیچ موسیقی زیباتر از صدای حنجره نیست وقتی که عاشق است و دلسوز نیست .وقتی که درد دارد و دلنشین نیست. وقتی که غمگین است که حنجره علائدین همگی اینان را با هم دارد و صدای حنجره اش به تمامي این خصوصیت ها آشناست؛ و البته صدای خوب نشات گرفته از ذات خوب است كه اين چنين ارتعاشاتي از تارهاي صوتي اش ما را به واكنش وا مي دارد.
حال که ما در حسرت دوباره دیدن او دل و جان خود را به صدای کرنای آثارش باخته ايم و دلنوازی حنجره اش را با حسرتی که گوش جان می سپاریم و گه گداری سری تکان می دهیم تا شاید اگر دل پر، از این زمانه بود قطره اشکی سرازیر شود و زیبایی از دل برخواسته صدای آبهمن را چند برابر کند. سردار نی و آواز، وقتی که شب و روزش مرا به یاد اور (ابر)، بارون (باران)، تش (آتش)، کَه (کوه) و ... می اندازد و من هر بار با رفتن به دشت به یاد او افتاده و نا خوداگاه هوای صدای او مرا وادار به گوش دادن می کند. یقین در دل زاگرس همیشه صدایش ماندگار می شود و عاشقان وقتی گذر می کنند از کوهپایه های زاگرس و علفزار های لالی صدای او را می شنوند. آه بهمن دوباره امروز شنیدم: صدای مانای ایل به آسمان ها پر کشید.

