مرگ
اما هنوز قانع به این نشده ام
که دیگر نفس نخواهم کشید
سیگار بر لب
کنار گوری
که سنگ اش بر سینه ی مرده
سنگینی می کند...
مچاله در گور
چه خوش اشتها شده اند
مورچگان همسایه
4 شعر جدید از محسن مرادی
۴ شعر جدید از محسن مرادی
تسخیر
به هراسم افکندند
اسبان نحیف همسایه
از مردمک چشمان گرسنگان
چون سنگینی ی یک نگاه
در ازدحامی رها
بر پیشانی ی از مرارت باران
ملول چون پائیز
در تنفس روح و نسیم سیاهپوش
چو اسبان خمیده حاشیه
تسخیر می شوی در من.
کویر چشم
آویزان از سقف
چون پرنده ای در قفس
که ناقوس پشت برج را
سیزده ضربه می نوازد
میان سکوت شکسته شب
چون لرزه ای بر پیکره ی رودی از زورق ماه
بر چشمان پرسشگر یک نگاه
سایه
بر تو می افکند
چون نگاهی که ساده نشسته است
میان کویر چشمانت.
فانوس عبوس
وقتی بیقراری تو را
فانوس های عبوس
می پوشانند
باران
از ما زاده میشود
و آسمان
از چشم های تو
تنفس
تا روز موعود تا بعد
که نسیم پگاهان
لابلای شاخه های شکسته چشمانت
به سجده می ایستد
چون اسمانی کوچک
که چشم دوخته ام
به کودکی نگاهت
مجموعه گفتگوهای محسن مرادی با شاعران خوزستانی
گفت به لطف ۶۳
سال نو مبارک
و هوا پر شد از بوی خدا
همه جا ایت اوست
دیدنش آسان است
سخت ان است نبینی او را
بهارانتان سبز.
سال نو مبارک


