درخت انجیر معابد -نوشته ی احمد محمود
شاید به همین دلیل است که به رغم مظاهر آشنای فر هنگی ، محیط داستان هیچگاه نام و نشان معلومی ندارد .باغ بسیار بزرگی که رنگ و لعابی از زندگی اشرافی ، سنتی دارد و مظاهر آشنایی را در گذشته این مرز و بوم تداعی می کند ، باکنشی که خود ساخته همین آدمهای آشنا است به سمت اضمحلال می رود . رد پای آن از تاریخ محو می گردد و سنت های جدیدی جای آن را می گیرد و آدمهایی که به همراه فروپاشی باغ ، آرام ، آرام نابود می شوند .
بطور یقین این باغ و آدمهایی که در آن زندگی می کنند به لحاظ تاریخی و طبقات اجتماعی تعلق به دوره فئودالی دارد که در مسیر محتوم تاریخ به دست سنت های تهاجم گر جدید در معرض نابودی قرار می گیرد . و صد البته که احمد محمود نویسنده ای نیست که نداند به لحاظ علمی سالهای زیادی است که عمر جوامع فئودالی و شبه فئودالی به سر آمده و تعلق به دوره های گذشته ونسبتا دور دارد .
بنا بر این آنچه که مورد نفی نویسنده قرار می گیرد نه جوامع فئودالی و مناسبات اجتماعی ، اقتصادی آ ن بلکه ارزشهاو سنت های به جا مانده از آن دوران و حتی دوره های قبل از آن است .این ارزشها به گونه ای عمیق با اعتقادات مردم در آمیخته است . مردمی که در هر صورت مدافع این ارزشها هستند .
در کنار درخت " درخت انجیر " به عنوان نهاد همان ارزشها و مظاهری از تقدس و دیانت که تعلق به دوران فئودالی و حتی قبل از آن دارد و باید نابود شود در طراحی زیر کانه ای به سخره گرفته شده است .
آدمهای داستان که عموما مربوط به همان سنت در حال اضمحلال هستند ، آدمهایی بی خاصیت وبی عرضه ، تسلیم در برابر شرایط ایجاب گر و طبق قانون حاکم بر داستان محکوم فنا و نابودی هستند .
شخصیت های اصلی داستان مثل تاج الملوک – اسفندیار آذریاد و همسرش افسانه که اختلاف سنی زیادی دارند – مهران و فرامرز همگی مطابق معادله یاد شده طراحی دقیق و حساب شده ای دارند که در این فرمول به درستی جواب می دهند . و در کنار آنها توده های مردم که کج اندیش ، خرافه باور و نامعقول هستند و به خاطر جهالت مدافع سنت های نابود شده هستند . لذا اولین محکومین منطق حاکم بر داستان توده های مردم ، سنت های آشنا و باور داشت های آنان است .
اگر چه داستان ساختاری محکم دارد وایز زبانی بر جسته وسخت بر خوردار است ، اما در این خصوص نیز ناگفته های فراوانی وجود دارد .

